X
تبلیغات
طلوع من
تاريخ : سه شنبه سیزدهم اسفند 1392 | 10:7 | نویسنده : ژنرال HOPE

امشب قدری بی خواب شده ایم!



سربازان وچاکران هم که جملگی خوابند ٫حال بایدچه کنیم؟

قدری درموردخواب باشماسخن می گوییم:

برای خوابیدن پوزیشن های مختلفی وجود دارد که این پوزیشن ها به دو دسته عمده تقسیم میشوند:

1) پوزیشن های مجردی

2) پوزیشن های متاهلی


از آنجایی که ژنرال به دسته ی اول تعلق دارد به دسته ی دوم کاری نداریم چون به ما مربوط نمیشود و چشم و گوشمان خدایی نکرده باز میشود.

حال به معرفی پوزیشن های مجردی میپردازیم:


حالت اول :کمر به زمین چسبیده و سرروبه اسمان که درقدیم برای سرعت بخشیدن به پروسه ی خواب دراین روش از شمردن ستارگان نیزاستفاده میشده است اما امروزه به دلیل مسقف شدن خانه ها این روش منسوخ شده است و دراین حالت فقط میتوان به سقف خیره شد یا اینکه به تخمین جراحات حاصل بر اثر خورد شدن تیر آهن های سقف برروی اندام آدمی در هنگام وقوع زلزله پرداخت.

حالت دوم: پهلوی راست

حالت سوم:پهلوی چپ

برخی از علاقه مندان به این دو روش از امکانات جانبی این مدل خوابیدن نیز بهره میگیرند...

اعم از بغل کردن متکا به هنگام خواب ٫(لازم به ذکراست که این مدل الگو برداری شده از روش های خواب متاهلی است)

عده ای نیز متکا را مابین دوپایشان قرارمیدهند که بیش ازین دراین موردتوضیح نمیدهم چون سانسور میشود...

حالت چهارم : شکم چسبیده به زمین و دستها در طرفین کشیده...که حالت مورد علاقه ی خودمان است ٫ معمولا وقت هایی که بقیه پوزیشن ها به خواب رفتن انسان کمک نمیکنند این روش به شدت جواب میدهد و یکی از مضرترین و پرطرفدارترین پوزیشن های خواب است.

اما توصیه حقیر این است برای جلوگیری از مضرات این روش از آن به عنوان استارت خواب استفاده کنید بدین صورت که ابتدا خوابتان را با این روش لود کنید سپس روی پوزیشن های دیگر سوییچ شوید تا قلبتان از کارنیوفتد.

برای خوابیدن روش های زیادی وجود دارد که توضیح همه آن ها از حوصله مطلب خارج است و حقیر فقط معمول ترین روش های خواب را دراین پست معرفی کردم.

در پایان برایتان آرزو میکنم که هیچگاه دچار بیخوابی نشوید که هیچ علاجی ندارد...


باتشکر...


ژنرال HOPE


پ.ن: دوست عزیزی که نمیدیدی مطلبارو بخونی فونت مطلبامو دو سایز بزرگتر کردم ایشالا که ببینی...



"508!-!@/\/"



تاريخ : جمعه نهم اسفند 1392 | 14:21 | نویسنده : ژنرال HOPE

دوستان یک سوال؟

فالب وب من برا شما لود میشه؟

آخه برا بعضیا لود میشه برا بعضیا نمیشه!!!

یاللعجب!!!



تاريخ : شنبه نوزدهم بهمن 1392 | 12:10 | نویسنده : ژنرال HOPE
روزی درمعیت سربازان فدایی خود بودیم و داشتیم از رشادت ها و جنگ افروزی های خود برایشان سخن میگفتیم که ناگهان زنگ خانه به صدا در آمد.

به سردر خانه رفتیم تاببینیم چه کسی درقلباف میکند که دیدیم یکی از چاکران است و نامه ای در دست دارد!

- پرسیدیم:

نامه از کیست؟

- پاسخ داد:

از نظام وظیفه!!!

والا حضرتا گویا شما مشمول خدمت شده اید وباید جهت اعزام به سربازی هرچه سریعتر اقدام کنید!!!

نامه را گرفتیم و انعامی به وی دادیم و از او خواستیم که رازمان را فاش نگوید.



ناسلامتی برای خود ژنرالی هستیم و کلی سرباز فدایی داریم چگونه محاسبه کرده اند که مارا جزو مشمولین خدمت فراخوانده اند!!!

اصن مگ داریم؟!

خلاصه چند روزی ذهنو فکرمان درگیر بود که چه کنیم با این رسوایی بزرگ...

حال رسواییش به کنار ، خدایی سربازی خیلی سخته اونم اگه بیوفتی تو ارتش یا نیروانتظامی... دهن آدمو آسفالت میکنن... تازه اگر قرار باشد ما دو سال به سربازی برویم چه کسی میخواهد برای مسائل کشوری تدبیر بیاندیشد؟؟؟

اصلا نمیشه!

راه نداره...

باری دیگر در باتلاق افکارمان فرو رفتیم تا اینبار برای خود تدبیری بیاندیشیم و گلی مناسب بیابیم تا به سر مبارکمان بگیریم...

ناگهان جرقه ای چشمان کورمان را منور کرد...آری چشمان کور...

یافتم ... یافتم...

چاره ی رهایی از این رسوایی همین چشمان کم سو هستند.

سریعا به دکتر چشم پزشک مراجعه کردیم...

(نگو تحریم ها روی جیب مبارک اطبا نیز اثر کرده اند و گویا این عزیزان پول خون پدرشان را از بیماران بخت برگشته طلب دارند _ یارو 5مین مارو معاینه کرده 30تومن ویزیت گرفته!!! _واللا )

به هر حال طبیب این طور تشخیص داد که حقیر با این نمره ی چشم و این آستیگمات شدید نه تنها از خدمت سربازی معععاف هستم بلکه نظام وظیفه موظف است چند سرباز به صورت تمام وقت در اختیار ژنرال قرار دهد تا در انجام امور کمک حالمان باشند!!!

و بدین ترتیب باری دیگر تدبیری کردیم عالمانه و ملوکانه که هم خود را از زیر بار آن همه استرس نجات دادیم و هم کشور عزیزمان را از 2 ساااال فراغ تدابیر ملوکانه مان...

باتشکر...


ژنرال HOPE



"508!-!@/\/"




تاريخ : پنجشنبه بیست و ششم دی 1392 | 17:9 | نویسنده : ژنرال HOPE
سلامی دوباره...

 از مخاطبین عزیز بخاطر این مدتی که نبودم پوزش می طلبم و امیدوارم عذر حقیر را پذیرا باشید.


همانطور که میدانید کار را جوهره ی مرد دانسته اند.

در این روزگار گرانی های بی حد واندازه هر کس به طریقی کسب و کاری راه انداخته است و از این طریق کسب درآمد میکند.

مشاغل به دو دسته ی دولتی و غیر دولتی (آزاد) تقسیم می شوند.

امروز حقیر قصد دارم به طور کامل به بررسی یکی از انواع مشاغل آزاد بپردازم:


"جمع آوری حق سرویس در سرویس های بهداشتی عمومی"



که الحق شغل سخت و طاقت فرسایی است.

زیراکه کارمندان این شغل علی رغم تحمل شرایط نامطلوب٫ بدی آب و هوا ٫ تهویه نامناسب و بسیاری مخاطرات دیگر هیچ گونه حقوق اضافه ای دریافت نمیکنند و حقوق آن ها باکسر مالیات بر ارزش افزوده محدود میشود به حق سرویسی که آن هم خود آن ها باید از ارباب رجوع ها دریافت کنند

حال عکس العمل ارباب رجوع ها درقبال پرداخت این حق چگونه است؟

- عده ای سعی میکنند با بی تفاوت نشان دادن خود و استفاده از کوچه ی علی چپ پرداخت این حق را دودر کنند که عمدتا ناکام می مانند

- بعضی ها که متود اول را نافرجام میدانند سعی میکنند با چک و چانه زنی تخفیف بگیرند بدین گونه که با تحسیب خروجی و نشتی خود و اعمال چندی محاسبات ریاضی خالص پرداختی را محاسبه میکنند و گاها این محاسبات به قدری دقیق است که جای هیچ گونه صحبتی برای کارمندان این بخش و دفاع از حق خود نمیماند و به ناچار از حق خود صرف نظر میکنند

درمورد این دسته از ارباب رجوع ها برخی کارمندان اخیرا تدابیر خوب و خلاقانه ای اندیشیده اند که واقعا کارآمد است.

این کارمندان با به همراه داشتن یک ضبط صوت در محل کار خود و پخش موسیقی های مناسب موجبات افزایش خروجی ارباب رجوع ها رافراهم می اورند و بدین ترتیب در انجام محاسبات فوق الذکر نهایتا به حقوق مطلوب دست پیدا میکنند.

- واما گروه سوم ارباب رجوع ها آن دسته از افرادی هستند که بعد از تحمل رنج و سختی فراوان به این مراکز راه پیدا میکنند و بعد از اتمام کارشان از آنجایی که چشمانشان روشن شده است مبالغ هنگفتی را جهت قدردانی از کارمندان این بخش پرداخت میکنند که واقعا جای تشکر دارد.


"دیدیم که علی رغم سختی شرایط کاری کارمندان این شغل چقدر سخت کوش و وظیفه دان هستند. حال اگراین شغل را با بقیه شغل های دولتی مقایسه کنیم درمیابیم که اگر کارمندان دولت هم قرار بود حقوق و دستمزد خود را از ارباب رجوع ها دریافت کنند چقققققدر روند راه افتادن کار ارباب رجوع ها در ادارات دولتی تسریع میشد"

بنده از همین جا از دولت عزیز تقاضا دارم که این پیشنهاد حقیر را به جد پیگیری نماید باشد که ایرانی آباد را در چشم انداز 200 ساله شاهد باشیم...

باتشکر...

ژنرال HOPE


"508!-!@/\/"



تاريخ : سه شنبه سوم دی 1392 | 9:38 | نویسنده : ژنرال HOPE
امروز صبح از تنهایی خود دلمان قدری گرفته بود و داشتیم به اهنگ های مجاز حاصل دست رنج جوانان عزیز این مرزوبوم گوش میدادیم ٫که این پروسه دلگیر و جان فرسا حدودا 2ساعتی از وقت عالی را به هدر متعالی کرد.



بعداز 2ساعت از فکر دل گرفته ی خود بیرون آمدم و در فکر علت گرفتگی شاهراه قلبی این خوانندگان محترمی که در این 2 ساعت با حقیر ابراز همدردی میکردند ٫ فرو رفتم.بعد از چنددقیقه تفکر و محاسبات ذهنی و ریاضی و حصول مخرج مشترک و همچنین تعدادی جمع و تفریق به نتیجه جالبی دست یافتم که در ذیل به بصر شما عزیزان و یاوران همیشگی خواهم رساند:

اول اینکه جملگی این خوانندگان از درد مشترک عشق و شکست حاصل از آن رنج میبردند

در طول این 2ساعت بنده حدودا به 40تراک از 40خواننده مختلف گوش دادم که اگر فرض کنیم هرکدام از این خوانندگان یکبار عاشق شده باشند و یک شکست عشقی حاصل را تجربه کرده باشند به عبارتی اگ ده بر یک کنیم و از حاصل قدر مطلق بگیریم ٫و دیفرانسیل انتگرال جذر این عبارت را حساب کنیم نهایتا به این نتیجه میرسیم که 40 خواننده درصدد این بودند که درد عشقی که کشیده بودند را با 40شعر مختلف به مخاطبین خود انتقال دهند.

از انجایی که این خوانندگان جملگی از محبوبیت والایی در میان جوانان برخوردار هستند باید این حکم را قبول کنیم که اکثر مخاطبان این خوانندگان با آنها احساس همدردی نموده اند که به این اشعار روی آورده اند

با تحسیب تعداد مخاطبان این خوانندگان از روش اسقرای ریاضی میتوان به این نتیجه دست یافت که:

" عاشق شدن=شکست عشقی خوردن و تحمل درد و رنج حاصل از این شکست است..."

و اینگونه شد که از فکر تنهایی و گرفتگی دلمان بیرون آمدیم و خدارا هزاران بار شکر نمودیم که با ربع قرن تجربه هنوز طعم شیرینی عشق و تلخی شکست حاصله را نچشیده ایم.

باتشکر...

ژنرال Alone



"508!-!@/\/"



تاريخ : یکشنبه بیست و چهارم آذر 1392 | 9:31 | نویسنده : ژنرال HOPE


اکبر جان در این مدتی که تو نبودی شهر در امن و امان بود و نگذاشتیم در نبودت حتی یک تار مو از سر این دیار خاکی کم شود.

نبودی ببینی که در این 8 سال اخیر چقدر سعی کردند چهره ی سنتی شهرمان را تغییر دهند . نبودی ببینی که چطور سعی داشتند با ساختن پل های مختلف چهره شهر را عوض کنند و هرچه بهشان میگفتیم نکنید این کارها را ، حاج اکبر خوشش نمیاد ، گوششان بدهکار نبود که نبود.


خلاصه کلی پل و کلی پارک و فضای سبز ساختند حتی به خیابان های شهر هم رحم نکردند و اکثر خیابان ها را از نو آسفالت کردند اما خوشبختانه دوستان عزیزمان در اداره ی آب و فاضلاب نگذاشتند آن ها به اهداف شومشان دست یابند هر کجا را که ان ها آسفالت میکردند سریعا نیروهای خدوم و وفادار می آمدند و کنده کاری را شروع میکردند و چهره ی شهر را به حالت اولیه اش بازمی گرداندند.


نبودی ببینی که سربازان فدایی تو چگونه خود را از بالای پل های نیمه ساخته پرت میکردند و جانشان را نثار میکردند تا اعتراض خود را نشان دهند. همین چند وقت پیش بود ، در پل چهارراه باقدرت ، که با رشادت های جان نثاران، بعد از 8 سال هنوز نگذاشته ایم کامل شود وتا به این لحظه هنوز نیمه ساخته است ، جوانی به همراه خانواده اش با ماشینشان از بالای این پل به قعر آن سقوط کزدند تا بااین حرکت اعتراض خود را به ساختن این پل و تغییر چهره ی شهر و بی اعتنایی به آرمان های اکبر شاه ، نشان دهند.


اکبر جان نبودی ببینی که چطور جوانان مارا اغفال میکردند و هر ماه مبلغی پول با عنوان یارانه به حسابشان میریختند و به ما میگفتند که این یارانه است و حق خود آن هاست .به آن ها خانه میدادند و میگفتند این مسکن مهر است ، به بهانه های مختلف به آن ها وام میدادند تا این قشر خام و بی تحربه ی مارا اغفال کنند تا نسبت به تغییراتی که در شهرشان میدادند عکس العمل نشان ندهند و ساکت بمانند.

این شد که بسیاری از جان نثاران اغفال شدند و در مقابل این فجایع سکوت اختیار کردند .


نبودی ببینی که چگونه کسب .و کار مارا کساد کردند ، از وقتی که بنزین را کارتی کردند دیگر نتوانستیم یک لقمه نان حلال قاچاق سوخت به خانه هایمان ببریم واز آن پس در حسرت یک باک پر بنزین ماندیم. بنزینی که وقتی تو بودی با آن ماشینمان را میشستیم حالا به یک آرزوی محال تبدیل شده است.


نمیدانی از وقتی که قیمت نان را زیاد کردند قشر آسیب پذیر افغانی شهرمان چه زجری کشیدند .آنانی که روزی 50 تا نان میخوردند کارشان به جایی رسیده بود که با یک نان ، با ناله سودا میکردند ، بسیاری از آن ها نیز این همه شکنجه را تاب نیاوردند و مارا تنها گذاشتند و به دیار خویش بازگشتند.


خدا را هزار مرتبه شکر که برگشتی تا ببینی چه به روزمان آوردند.

خدا کند که بمانی و این همه جفایی که در حق ما شده است را پاسخ بگویی.



دوست دار همیشگی تو ژنرال HOPE




"508!-!@/\/"



تاريخ : پنجشنبه بیست و یکم آذر 1392 | 11:20 | نویسنده : ژنرال HOPE
دیروز در حالی که بر تخت ملوکانه ی ژنرالیمان تکیه زده بودیم و در حال تماشای ماحصل تلاش دوستان عزیزمان در صدا و سیما جمهوری اسلامی ایران بودیم ناگهان حضرت آقا را دیدم که داشتند در جمعی سخنرانی می کردند و دغدغه ها و مشکلات کشور را به مسئولین گوش زد میکردند ...

ایشان مابین سخنانشان به مسئله مهمی اشاره کردند و به مسئولین تاکید کردند که این مسئله را به جد پیگیری نمایند ...

ماجرا ازین قرار است که جمعیت قلمرو فرمانروایی ما رو به پیری میرود و تا چندی بعد ذخایر نیروی جوان و فعال کشور به پایان میرسد و حضرت آقا از مسئولین خواستند که تا دیر نشده است تدبیری بیاندیشند و راه حلی ارائه کنند...

هنوز سخنان حضرت آقا تمام نشده بود که در گردآب افکار فرو رفتم و به عنوان یک مسئول مملکتی احساس وظیفه کردم که هرچه سریعتر تدبیری بیاندیشم و راهه حلی بیابم و بدین ترتیب موجبات خوشنودی رهبر عزیز انقلاب را فراهم آورم...

دیری نپایید که از کوزه ی ذهن خلاقمان فکری برون تراوید و تدبیری کردیم ملوکانه...

تدبیر عالی از این قرار است که اگر در سیستم سینما های کشور تغییرات اندکی داده شود مشکل پیری جمعیت تا یک دهه ی آینده به کلی حل میشود و بعد از آن میتوانیم دوباره سیستم سنتی سینماهای خود را به کار بگیریم.

تغییرات باید بدین سان باشد که کلیه ی صندلی های سینما جمع آوری شود و تولیدات سینمایی به گونه ای باشد که زوج های جوان را به خود جذب کند...

مابقیه افکار خود را بنا به دلایل امنیتی نمیتوانم بیان کنم و ترجیحا برای این تغییرات جدید یک نمونه ی کامپیوتری طراحی کرده ام که در ذیل به بصر عالی میرسانم و تحلیل این ایده ی بکر را به عهده ی خوانندگان محترم میگذارم:



و از مسئولین خواستارم که این ایده ی ملوکانه را هرچه سریعتر اجرایی کنند.


باتشکر...

ژنرال HOPE


"508!-!@/\/"



تاريخ : دوشنبه هجدهم آذر 1392 | 7:27 | نویسنده : ژنرال HOPE

این واحد فقط برای برادران ارائه میشود...


حالااگه دخترهستین و اصراردارین تو این کلاس شرکت کنین:


"شرکت به شرط جنبه"




ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | 8:3 | نویسنده : ژنرال HOPE

دوران دانشجویی یکی از موهبات الهی است که نه فقط به کسانی که در کنکور سراسری قبول میشوند ، بلکه به آنانی که در کنکور ورودی دانشگاه آزاد هم قبول میشوند داده میشود ، همچنین اگر احیانا کسی در این دو کنکور هم قبول نشد به دانشجویان دانشگاه های غیر انتفاهی و پیام نور و فراگیر هم داده میشود ، حتی کسانی که آنقدر شوت تشریف دارند که در هیچکدام ازین دانشگاه ها قبول نشدند میتوانند در دانشگاه های بین المللی ، هرچند با هزینه ای گزاف این موهبت الهی را به دست آورند... و بدین ترتیب تمامی خلق الله ازین موهبت الهی برخوردار میشوند.

این دوران یکی از زیباترین دوران زندگی است

عده ای به تحصیل علم میپردازند و روز به روز مدارج عالی را طی میکنند و تاگور دانش میجویند...

عده ای در این دوران نیمه گمشده ی خود را یافته و با وی لاو میترکانند و کلی صفا سیتی...

عده ای ازین دوران سوء استفاده نموده و سعی در زدن مخ هم کلاسی های خود را دارند که در نهایت به گروهی از ارازل دانشگاه تبدیل میشوند...ازین میان عده ای که استعداد این کار را ندارند سرخورده میشوند و سیگاری و موتاد و بدین سان گروه ارازلین موتاد دانشگاه را تشکیل میدهند...



عده ای به کارهای فرهنگی میپردازند و در انجمن های مختلف فعالیت میکنند که از آنجا که این انجمن ها به اندازه ی کافی وقتگیر هستند دیگر فرصتی برای خواندن درس ها و پاس کردن واحد ها نمیماند...

برخی در تیم های ورزشی دانشگاه حضور به هم میرسانند و اینگونه دوران دانشجویی خود را میگذرانند...



وبه هر حال هر کس به طریییییقیییی دل ما میشکند ... بیگانه جدااااا دوست جدا مییییشکنننند

بیگانه اگر میشکند غمی نیییییییست               از دوست بپرسید که چراااااا مییییییشککککند

ببخشید از بحث پرت شدیم !!!

و به هر حال هر کس به طریقی این دوران زیبا و به یاد ماندنی را برای خود خاطره میکند...

بعد از گذشت 4سال یا 5 سال و گاها 6 یا 7 یا 8 سال (مورد داشتیم بعد 14 سال) همه ی این عزیزان فارغ التحصیل میشوند (البته اینکه عرض میکنم مربوط به دوران کارشناسی هست کاری به ارشدا و دکترا نداریم اونا دانشجو نیستن خرخونن!!!)

بعد از فارغ التحصیلی این خیل دانشجویان گرانقدر و گران مایه جملگی در سازمان FBI  مشغول به کار میشوند !!!



سازمان FBI یک سازمان حمایتی است جهت حمایت از دانشجویان بیکار که نام آن از

 Fedrasion Bikaran Iran اختصار شده است...

و بدین ترتیب این دوران طلایی با همه ی خاطرات شیرین و تلخش سپری میشه و چیزی که میمونه فقط مشتی خاطرست...

البته از آنجا که جزییات این دوران به شدت زیاد و از حوصله ی مطلب خارج بود نگاهی اجمالی به این دوران داشتیم دوستان عزیز برای شنیدن جزییات بیشتر میتوانند به سازمان FBI مراجعه کنند و جزییات را از کارمندان این سازمان جویا شوند...

با تشکر...

 

“508!-!@/\/”



تاريخ : پنجشنبه هفتم آذر 1392 | 11:8 | نویسنده : ژنرال HOPE
با سلام



میخوام امروز یک مطلب سیاسی بنویسم...!!!

اول از همه ضمن شکایت از دولت محترم خواستارم این سرقت ادبی ای رو که از حقیر انجام دادند و عنوان دولت جدید را با نام ادبی حقیر (HOPE) یکسان در نظر گرفته اند را هرچه سریعتر پیگیری نمایند و حق حقیر مظلوم را به خودم بازگردانند و به دنبال عنوان دیگری برای دولت خود بگردند...

دوم شکواییه ای دارم از رییس جمهور محترم زیراکه از رنگ مورد علاق ی من برای جمع آوری آرای مردمی بدون ذکر منبع استفاده کردند ...

رنگ بنفش رنگی بود که اولینبار توسط من و دوست عزیزم در دوران دبیرستان در تاریخ 5 آبان 1384 مورد توجه قرار گرفت و تا قبل از آن هیچ کس این رنگ را به عنوان رنگ مورد علاقه اش ذکر نمیکرد همه این رنگ را مورد بی اعتنایی و تنفر و انزجار قرار میدادند...

بعد از آن که ژنرال HOPE این رنگ را مورد توجه قرار داد دیدگاه عموم به این رنگ تغییر کرد و دیری نپایید که این رنگ در سال 1386 به عنوان رنگ سال اعلام گردید...

توجهات حقیر به این رنگ تا آنجا پیش رفت که در سال 1392 آقای دکتر حسن روحانی این رنگ را به عنوان رنگ هواداران خود اعلام کرد و بدین ترتیب کلیه کسانی که طی این همه سال با تلاش های بی وقفه ی حقیر به این رنگ روی آورده بودند در زمره ی طرفداران آقای روحانی قرار گرفتند...

حال حقیر شکوه ای ندارم که چرا از رنگ مورد علاقه ام سوء استفاده شده است !!! از این شاکی هستم که آقای روحانی چرا منبع رو ذکر نکردی آخه...

و بدین ترتیب کلیه محبوبیت ژنرال HOPE به آقای روحانی دایورت شد و ایشان اکثریت آراء مردمی را به دست آوردند...

از مسئولین محترم خواستارم که از حقیر اعاده ی حیثیت کنند...

باتشکر


"508!-!@/\/"